تصمیم دونالد

نویسنده: دكترحجت کاظمی
مدتی پیش واشنگتن‌پست متن گفت‌وگوی خصوصی دونالد ترامپ با مالكوم ترنبال، نخست‌وزیر استرالیا را منتشر كرد كه طی آن ترامپ با تقبیح اوباما به خاطر امضای توافق «احمقانه» با ایران عنوان کرده بود او با علیرغم میلش مجبور به اعلام پایبندی ایران به توافق است. در نهایت جمله‌ی درخشان مکالمه: «این موضوع مرا می‌كشد»...
مدتی پیش واشنگتن‌پست متن گفت‌وگوی خصوصی دونالد ترامپ با مالكوم ترنبال، نخست‌وزیر استرالیا را منتشر كرد كه طی آن ترامپ با تقبیح اوباما به خاطر امضای توافق «احمقانه» با ایران عنوان کرده بود او با علیرغم میلش مجبور به اعلام پایبندی ایران به توافق است. در نهایت جمله‌ی درخشان مکالمه: «این موضوع مرا می‌كشد». اگر این گفت‌وگو را واقعی تلقی كنیم، ترامپ دوباره به یكی از آن روزهای كشنده‌ نزدیك می‌شود. در نگاه اول به نظر می‌رسد در اواسط اکتبر مرد پرحاشیه‌ی کاخ‌سفید دوباره مجبور خواهد بود پایبندی ایران به توافق را به کنگره اعلام كند؛ چراکه آژانس انرژی اتمی‌در آخرین گزارش خود، پایبندی ایران به تعهداتش را اعلام کرده و متحدان اروپایی تعهد خود به برجام را قویا بیان کرده‌اند. اما اخباری وجود دارد كه نشان می‌دهد تیم ترامپ در حال طرح گزینه‌ای دیگر برای خودش است: اعلام عدم‌پایبندی ایران یا حتی خروج یکطرفه از برجام. نیکی هیلی، چهره‌ی نوخاسته‌ی محافظه‌کاری آمریکایی که این روزها به سخنگوی اصلی ترامپ در سیاست خارجی بدل شده، در موسسه‌ی آمریکن اینترپرایز گفته است که «برجام بسیار خطرناک است». او تاکید کرده «نمی‌دانم تا ماه دیگر ترامپ با برجام چه می‌کند». او به دغدغه‌های طرف‌های اروپایی اشاره کرده و گفته «کار ما جلب رضایت متحدان اروپایی‌مان نیست.»آیا این سخنان ،چنان‌که در تحلیل‌ها عنوان می‌شود، نشانه‌ای برای آماده‌سازی اذهان برای خروج از برجام یا حداقل اعلام عدم‌پایبندی ایران به توافق است یا سناریوی دیگری در جریان است؟آیا  اظهارات علی اكبر صالحی در گفتگو با اشپیگل كه گفته است حتی با خروج آمریكا، ایران به برجام پایبند خواهد ماند، نشانه ای از آماده شدن ایران برای دوران برجام بدون آمریكاست؟

   در جست‌وجوی راه خروج؟
آخرین باری كه رئیس جمهور آمریكا پایبندی ایران را به توافق هسته‌ای اعلام كرد، گزارش‌ها حاکی از آن بود که ترامپ گزارش«مثبت» وزارت خارجه را نپسندیده و خواستار اصلاح آن به منظور تشدید لحن متن علیه تهران شده است. ترامپ گرچه با اکراه پایبندی ایران به توافق را اعلام کرد، ولی همزمان تعدادی از شركت های مرتبط با ایران را تحریم كرد تا نشان دهد دل خوشی از روند ماجرا ندارد.مدتی بعد رویترز گزارش داد كه رئیس‌جمهور در پی انتقال ماموریت نظارت بر توافق هسته‌ای از وزارت خارجه به داخل كاخ سفید است و به همین منظور گروهی از افراد مورد اعتماد خود را مامور نظارت بر اجرای توافق هسته‌ای و یافتن مواردی از نقض برجام از سوی ایران كرده است.گاردین به نقل از منابع مطلع كه به نیروهای اطلاعاتی و امنیتی ایالات متحده دسترسی دارند، گزارش داد این ماموران عنوان كرده‌اند برای یافتن موارد وشواهدی از عدم‌پایبندی ایران به متن توافق تحت فشارند.گزارش گاردین تاكید می‌كرد كه ماموران اطلاعاتی آمریكایی عنوان كرده‌اند كه رویدادهای این روزها و عملكرد كاخ سفید،آنها به یاد رویدادهای منتهی به جنگ عراق(2003) می‌اندازد«این فیلم را قبلا دیده‌ایم!» در آن تجربه، نهادهای اطلاعاتی آمریكایی تحت‌فشار سیاستمداران جنگ‌طلب تیم بوش پسر اقدام به سندسازی با هدف زمینه‌سازی برای حمله به عراق كردند؛ ماجرایی که بعدها به افتضاح بزرگی در واشنگتن منجر و باعث زیرسوال رفتن اعتبار نهادهای امنیتی شد.  مدتی بعد نیكی هیلی در سفری ناگهانی به وین رفت تا با یوكیو آمانو پیرامون توافق هسته‌ای دیدار كند. هیلی ضمن تمجید از آژانس، عنوان كرد اعتبار گزارش‌های آژانس در مورد پایبندی ایران و عدم‌وجود فعالیت های ناقض توافق نمی‌تواند شامل مكان‌های حساس نظامی ایران باشد، چون این نهاد برای بازرسی به این مناطق دسترسی نداشته است.حرف اصلی او این بود؛ آژانس باید اقدام به بازرسی از مكان نظامی ایران كند. سی‌ان‌ان در گزارشی سفر هیلی به وین و اظهارات او را «نشانه قدرتمندی» از آماده شدن آمریكا برای اعلام عدم‌پایبندی ایران به توافق هسته‌ای خواند. هیلی انتقادات خود از توافق هسته‌ای را در سخنرانی پیش گفته در موسسه تندرو آمریکن اینترپرایز بسط داد و گفت برجام توافقی بدی است كه آمریكا تعهدی  همیشگی برای پایبندی به آن ندارد.

   آمریکا به دنبال چیست؟
برجام توافقی به غایت شکننده است و از لحاظ حقوق بین الملل هیچ تعهد حقوقی‌ای  را برای طرفین امضا کننده ایجاد نمی‌کند. معنای این سخن آن است که ترامپ هر زمان بخواهد، می‌تواند ازتوافق خارج شود.ضمانت اجرای غیرحقوقی برجام حضور و مشارکت اصلی‌ترین قدرت‌های جهانی در مذاکراتی نفسگیر است که در نوع خود بی‌سابقه تلقی می‌شود. به دلایل متعدد، قدرت‌های بزرگی که در روند مذاکرات هسته‌ای شرکت کرده‌اند، تمایلی برای بهم خوردن توافق و ورود جهان به دالان تاریک دیگری ندارند.تا این‌جای کار شواهد نشان می‌دهد تیر ترامپ و دارودسته‌ی جنجالی او به سنگ خورده  و کسی از موضع خصمانه‌ی آنها حمایت نمی‌کند.آژانس با وجود فشارها و خواسته‌های آمریکا ضمن اعلام پایبندی ایران به تعهدات، عنوان کرد نیازی به بازدید از مراکز نظامی‌ایران ندارد و در صورت وجود شواهدی معتبر از فعالیت‌های مشکوک چنین کاری را صورت خواهد داد. همه‌ی قدرت‌هایی که امضای آنها پای توافق است نیز از  منطق تداوم  حمایت کرده‌اند و نشان داده‌اند دل خوشی از رویکرد ترامپ نسبت به برجام ندارند.در ایالات متحده فشارسیاسی و رسانه‌ای گسترده‌ای‌علیه ترامپ وجود دارد تا مانع او برای ماجراجویی‌های جدید شود.حتی تندروترین تحلیل‌گران هم از پیامدهای غیرقابل‌پیش‌بینی خروج از توافق سخن می‌گویند. برای خوشیفته ای چون ترامپ چنین موقعیتی اساسا قابل تحمل نیست و می‌تواند منجر به حرکت‌های انفجاری عجیب و غریبی شود که مشابه آن در ماجرای شارلوتزویل دیده شد.
اما نشانه‌های دیگری برای امیدواری هست. در ادامه‌ی زدودن کاخ سفید از چهره‌های رادیکال راستگرا، دوتن از تندروترین چهره‌های نزدیك به وی یعنی از استیو بنن و سباستین گورکا از تیم او خارج شدند. این دو تن در منتهی‌الیه راستگرایی آمریکایی ادامه‌دهنده‌ی مسیری بودند که مایکل فلین در مقام نخستین مشاور امنیت ملی ترامپ چهره بیرونی آن بود، بنن و گورکا از مخالفان جدی توافق هسته‌ای بودند. مطابق گفته‌های جان بولتون، بنن از او خواسته بود طرح خروج آمریکا از برجام را تهیه کند. برای بولتون كه طراح جنگ علیه عراق خوانده می‌شود این هدیه‌ای خدادادی بود كه بتواند طرحی مشابه را برای شروع بحرانی تازه دراختیار ترامپ قرار دهد. او عنوان كرده با خروج بنن دیگر دسترسی‌ای به رئیس‌جمهور ندارد.
با خروج چهره‌های افراطی، فان افروز در تحلیلی عنوان کرد اکنون دیگر تیم ترامپ تفاوتی با تیم بوش ندارد.اگر این تحول را نشانه‌ای از مسلط شدن جمهوریخواهان متعارف‌تری چون آر اچ مک مستر، رکس تیلرسون  و جیمز ماتیس و جان کلی بر کاخ سفید بدانیم،پیامد آن برای برجام چیست؟ آیا می‌توان انتظار داشت ترامپ مطابق توصیه‌های این گروه از حرکاتی یکجانبه‌گرایانه و تند نظیر خروج از برجام پرهیز کند. این روزها بسیاری در این خصوص ابراز امیدواری کرده‌اند.ولی مسئله آن است که در مرکزیت این تیم، رئیس‌جمهوری خودشیفته قرار دارد که  منبع تمام آشوب‌ها  و عدم‌تعادل‌های موجود در رویکردهای آمریکاست.کافی است دوباره‌ی فیلم اعلام موضع ترامپ در خصوص حوادث شارلوتزویل روبه‌روی برج ترامپ درست یک روز بعد از صدور بیانیه‌ی متعادل وی در محکومیت آن حوادث مرور شود که مشخص شود استیصال جان کلی (رئیس جدید کارکنان کاخ سفید)در مدیریت آشوب‌سازی ترامپ مسئله‌ای جدی است. اما باور من این است که ورای این جنجال‌ها و حاشیه‌سازی‌های مداوم، جمهوریخواهان جریان اصلی، موفق به در دست گرفتن سررشته‌ی امور در کاخ سفید شده اند و تا این‌جای کار با وجود ناتوانی در کنترل همه‌ی حرکات ناهنجار رئیس‌جمهور، در مجموع در ممانعت از اقدامات احمقانه‌ای که امثال بنن تئوریسین آن بودند، موفق عمل کرده‌اند. معنای چنین تحلیلی این است که به احتمال زیاد می‌توان انتظار داشت ترامپ در اواسط اکتبر مجددا با اما و اگرها  در مورد«روح برجام» و قطعنامه 2231 و فعالیت‌های منطقه‌ای و....، دوباره پایبندی ایران را اعلام کند.هرچند سناریوی دیگری نیز مطرح است كه طبق آن ترامپ علیرغم اعلام عدم پایبندی ایران،از برجام خارج نشود و زمینه را برای فعالیت های بعدی علیه توافق ایجاد كند.

   برنامه‌ی درازمدت جمهوریخواهان
اما این تنها یک‌طرف ماجراست.کنار رفتن چهره‌های نامتعارفی چون فلین، بنن، گورکا  و بولتون نباید باعث شود در خصوص ماهیت جریان اصلی جمهوریخواهی پیرامون ترامپ دچار تحلیل اشتباه شویم.آنها تیمی‌تندرو هستند و در ضدیت با ایران بسیار جلوتر از تیم ستیزه‌جوی بوش پسر قرار دارند. از چشم‌اندازی روانشناسانه، فضای جلسات مشاوره، لابی و سیاستگذاری در واشنگتن علیه ایران حرکت بر مدار نوعی ستیزه‌جویی هیستریک و نفرت استوار  است.دشمنی با ایران و هر چیزی که با ایران مرتبط است، یک فرض پیشینی در فضای تصمیم‌گیران آمریکایی است.
برخلاف دوره‌ی قبل که تیم اوباما-کری برخلاف تمایل کنگره، اراده‌ای جدی برای بازتعریف نحوه‌ی مواجهه با ایران داشت، اکنون فضا در واشنگتن  مجموعه‌ی تصمیم‌گیران در اقدام علیه ایران همسو هستند. در حالی که ابتکار عمل اوباما-کری منجر به حصول توافق هسته‌ای و به دنبال آن بروز نشانه‌هایی از بازتعریف رویکرد سنتی آمریکا در خاورمیانه در مواجهه با قدرت‌های منطقه‌ای شده بود، امروز در واشنگتن، نه برجام مورد حمایت است و نه ایران به عنوان بخشی از راه‌حل مشکلات خاورمیانه تلقی می‌شود. اگر در واشنگتن امروز بر سر یک نکته اجماع وجود داشته باشد، این است که ایران نه بخشی از راه‌حل، بلکه منشاء مشکلات خاورمیانه است. ارتش بزرگی از کارشناسان، تحلیل‌گران و  سیاستمداران سابق که تعداد زیادی از اندیشکده های راستگرای آمریکایی را در اختیار دارند، دوباره در واشنگتن میدان‌دار شده‌اند و مانند دوره‌ی بوش و بعضا حتی شدیدتر از آن دوره،«صنعت ایران هراسی» را پیش می‌برند.هنری کیسینجر یکی از پیش‌قراولان این صنعت، دوباره از احیای امپراتوری ایران سخن گفته و دستور کار اصلی آمریکا را مقابله با چنین طرحی عنوان کرده است.طبعا در این میانه هم دارودسته‌ی نتانیاهو و بن سلمان و عادل الجبیر و محمد بن زاید و یوسف العطیبه هم بیکار ننشسته‌اند.آش آن‌قدر شور شده که حتی سومالی هم«سوراخ دعا» را پیدا کرده و به آمریکا در خصوص احتمال ارسال اورانیوم از طرف تروریست‌های الشباب به ایران هشدار داده است.
در چنین فضایی، گزینه‌ی مطلوب برای جمهوریخواهان این است که توافق هسته‌ای وجود نداشته باشد.در چنین شرایطی با توجه به آسیب‌پذیری‌های قابل‌ملاحظه اقتصاد و جامعه‌ی ایران،آمریکا این امکان را خواهد داشت تا ایران را تحت فشارهای سنگین و کمرشکن قرار دهد.اما مسئله این است که جز عده‌ای محدود، همه معتقدند چنین گزینه‌ی مطلوبی تا اطلاع ثانونی در دسترس نیست.جریان اصلی در واشنگتن معتقد است به جای یک برنامه‌ی ناموجه مانند خروج  از برجام، آمریکا باید برنامه‌ای پیچیده‌تر را به اجرا بگذارد. هدف چنین برنامه‌ای طبعا به حداقل رساندن مزایای حاصل از برجام برای ایران، ایجاد فضای روانی و تبلیغاتی، فضاسازی علیه برنامه موشکی و حضور منطقه‌ای ایران و ایجاد رژیم جدیدی از تحریم‌ها علیه تهران است.هدف نهایی چنین برنامه‌ای سوق دادن ماجرا در دو سناریوی احتمالی است:یا ایران مجبور به گفت‌وگوهای جدید پیرامون توافق هسته‌ای و نیز موقعیت منطقه‌ای خود می‌شود و یا آنکه در نهایت تحت فشارهای ناشی از تحریم‌های جدید از پا درمی‌آید.واقعیت این است که گرچه آمریکا در موقعیت کنونی شواهد کافی برای عملی کردن گزینه‌هایی چون خروج از برجام ندارد،ولی ماهیت توافقی چون برجام،قطعنامه 2231 و ماهیت پرونده‌های باز در منطقه به گروه ستیزه جوی حاکم بر واشنگتن اجازه حرکت در چنین مسیری را می‌دهد.اثربخشی تحریم های هسته‌ای و آسیب‌پذیری‌های اقتصاد ایران به ایالات متحده این اجازه را داده است که در همین مدت حتی بدون نیاز به جلب همراهی طرف‌های دیگر، در قالب قانونی به غایت مبهم و دارای قابلیت تفسیر موسع«اقدامات بی‌ثبات کننده ایران» زمینه‌های رژیم جدیدی از تحریم‌ها را بنیاد بگذارد که در صورت اجرایی شدن می‌تواند پیامدهای جدی برای اقتصاد ایران در پی داشته باشد.
برای حرکت در چنین مسیری آمریکایی‌ها چند زمین بازی را برای فعالیت آینده خود تعریف کرده اند.اولین زمین بازی مسئله بازرسی از مراکز نظامی‌ایران است.آشکار است که طبق برجام امکان قانونی بازرسی‌های گسترده‌ای به آژانس داده شده است.ولی در متن توافق شرایط مشخصی برای چنین بازرسی‌هایی تعیین شده  است.طبیعی است بسیاری از تردیدها از رهگذر حسن‌نیت و در فضای همکاری قابل رفع هستند. اما مسئله این است که آمریکایی‌ها تمایلی به حل مسائل احتمالی در فضای آرام ندارند.هدف آن‌ها ایجاد فضای تنش حول و حوش فعالیت‌های تهران، حیثیتی‌سازی مسئله بازدیدها برای نظام سیاسی و نهایتا زمینه‌سازی برای تشدید تنش‌ها و درگیری‌ها به منظور اقدامات بعدی علیه ایران است تا زمینه‌ی لازم برای پیشبرد برنامه‌های فشار فراهم شود. زمین بازی دوم در مانور روی قطعنامه 2231 و مسئله برنامه موشکی ایران قراردارد. هرچند در آن قطعنامه به اصرار طرف ایرانی،تعهد الزام‌آوری در خصوص مسئله موشك‌ها بر عهده ایران قرارداده نشده است، ولی آشکار است که آمریکایی‌ها تمایل دارند آن تعهد را الزام‌آور جلوه بدهند.نهایتا زمین بازی دیگر مسئله‌ی حمایت ایران از گروه‌هایی چون حزب‌الله و حماس است.جز موضوع اول(بازدید از مراکز نظامی)آمریکایی‌ها از ابزارهای حقوقی فرامرزی محدودی برای  اعمال فشار بین‌المللی به ایران برخوردارند. اما مسئله آن است که آمریکا اقتصاد اول دنیاست و همین موقعیت به آن کشور اجازه داده تا قوانین داخلی خود را به ابزاری برای مدیریت رفتار کشورها و شرکت‌های بین‌المللی علیه دشمنانش بدل کند.

   فرانسه و پیشنهاد افزودن بندهای جدیدی به برجام
غیر از آمریکا، موضع  دیگر کشورهای امضاکننده‌ی برجام، تاکید بر ضرورت حفظ آن بوده است.اما سوال این است که این کشورها تا چه حد مایل‌اند تا برای حفظ برجام مقابل آمریکا بایستند؟با توجه به عملکرد سال‌های اخیر، روس‌ها بیشترین انگیزه را برای مقابله با واشنگتن دارند.چینی‌ها نیز در رده بعدی قرار می‌گیرند،ولی آنچه از رفتار چند سال گذشته‌ی آنها و همچنین نحوه‌ی مواجهه آن‌ها با مسئله کره‌شمالی برمی‌آید، آن است که پکن تمایل چندانی برای تعریف حوزه‌های جدید تنش با واشنگتن ندارد، هرچند به آسانی تن به همسویی با واشنگتن نخواهد داد.در اروپا، بریتانیا مطابق الگوی رفتار سنتی خود بیشترین همسویی را با آمریکا از خود بروز می‌دهد.فرانسه و آلمان گرچه از برجام حمایت کرده‌اند و  برای پایداری برجام به نقطه امیدی جدی بدل شده اند. اما آلمان و فرانسه  ترجیح می‌دهند که ضمن حفظ فاصله‌ی با آمریکایی‌ها در خصوص برجام، در مسئله‌ی موشکی و فعالیت‌های منطقه‌ای ایران، با آمریکایی‌ها همراهی کنند.آلمان و مهمتر از آن فرانسه در این مدت نشانه‌هایی از تکرار رفتار دهه 90 خود در مقابله با قانون داماتو را بروز داد‌ه‌اند ولی بعید به نظر می‌رسد که در صورت اوج‌گیری فشار، تمایلی به دادن هزینه‌های سنگین برای مقابله با اقدامات آمریکا داشته باشند.نقل‌قولی از ماکرون، نشان می‌دهد گویا فرانسه امیدوار است تا با حفظ موقعیت میانه در حدفاصل اختلافات تهران و واشنگتن، مسیرجدیدی را باز کند.سخنگوی وزارت خارجه فرانسه گفته است: «رئیس‌جمهور روز 29 آگوست خاطرنشان کرد می‌توان توافق وین را با همکاری درباره‌ی وضعیت آن بعد از سال 2025 و همکاری‌های ضروری درباره‌ی استفاده از موشک‌های بالستیک تکمیل کرد.».این یعنی آن‌که فرانسه به نحوی تعدیل شده، با رویکرد آمریکایی‌ها برای بازبینی در توافق همسوست. این نقطه‌ای است که می‌تواند باعث شکل‌گیری زمین بازی جدیدی علیه ایران باشد و زمینه‌ای را برای هم‌راستایی تلاش‌های آمریکا و اتحادیه‌ی اروپا برای تحت‌فشار قرار دادن ایران فراهم آورد.فرانسوی ها گرچه گمانه زنی در  خصوص حمایت از مذاكرات تكمیلی رد كرده اند ولی بعید نیست با افزایش فشار آمریكایی، باب بحث در این مورد مجددا باز شود .



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code